جمعه 30 فروردين 1398
En
logo
تاریخ : شنبه 2 بهمن 1395
کد 6473

دکتر عبدالحسين ساسان در اتاق بازرگاني اصفهان:

کارآفرین اجتماعی، طبیب مسائل اجتماعی است

استاد دانشگاه اصفهان در تشريح فرایند تکامل کشورهای پیشرفته در زمینه مسئولیت‌های اجتماعی گفت: به نسل جدیدي از كارآفرينان نیاز داریم تا مسائل اجتماعی را درک کنند و برای پیشبرد اقتصاد جامعه طرح بدهند.
به گزارش خبرنگار بازنیوز، دکتر عبدالحسين ساسان در کمیسیون مسئولیت‌های اجتماعی اتاق بازرگانی اصفهان با اشاره به نقش سازنده فرهنگ در تکامل کشورهای پیشرفته گفت: باورها و اندیشه‌هایی که اطلاعات ارسالی از سوی حواس پنج گانه در ذهن انسان‌ها، خواه غلط یا صحیح را ایجاد می‌کنند، فرهنگ را به وجود می‌آوررند. با خواندن تاریخ اقتصاد در نظام سرمایه‌داری که از جمله خشن‌ترین نظام‌هاست، متوجه می‌شویم که فرهنگ به رفتارهای بشر حکومت می‌کند. با تفکر در این نظام، ظلم به کار، نیروی کار و استثمار جهان سوم مشاهده مي‌شود.
استاد دانشگاه اصفهان در ادامه با تعریف حکایت کوتاهی که بین درویش و حکیم اتفاق افتاد که کوزه شکسته فقر نمی‌آورد، فقر کوزه شکسته می‌آورد، وارد بحث فرایند تکامل شد. وی گفت: اگر قرار باشد افراد با قناعت پیشگی و زندگی در خانه‌های قدیمی و ساده زندگی کنند(نماد زندگی فقیرانه) با موج بیکاری مواجه خواهیم شد. به صورت نمادی از آن طرف اگر کوزه گر بیکار بماند، فقیر می‌شود و به طور زنجیروار فقر، فقر می‌آورد. با بسط این نماد در زندگی امروز، شاهد مصادیق آن در حال حاضر خواهیم شد. به عنوان مثال اگر یشنهاد شهرداری به علت کمی بودجه برای نوسازی و عریض کردن کوچه‌های قدیمی، یک الی دو متر عقب نشینی برای هر ساختمانی که قصد نوسازی دارد، باشد، از کوزه شکسته آب می‌خوریم. در نهایت  مهندسان مشاور که طرح‌های تفضیلی جامع شهرها را می نویسند، اگر از یکی تفکر‌های درویش یا حکیم استفاده کنند بعد از 200 سال یا شاهد یک شهر قدیمی و متروک یا یک شهر بسیار پیشرفته و جدید رو به رو خواهیم شد. وی با مثال دیگری نقش استفاده از تکنولوژی را در تکامل جامعه موثر دانست و گفت: اگر دولت حمایت از 200 هزار موقعیت شغلی را به خاطر حذف واردات انجام دهد، در ابتدای کار و در ظاهر خوب به نظر می‌آید ولی با گذشت زمان محدودی با عنوان مثال با یک ناوگان حمل و نقل فرسوده، قدیمی و عقب مانده نسبت به دنیا مواجه می‌شویم. در این مرحله با 2 تفکر نتایج متفاوت به دست می‌آید: فقر بیرون از ما زندگی می‌کند و افکار را می‌سازد، یا فکر و اندیشه فقیر وجود دارد که روی زندگی بیرونی اثر می‌گذارد.
دکتر ساسان گفت: ماهیت مسائل و رویکردهای متنوع و جدال برانگیز اندیشمندان اقتصادی جهت فهم بهتر مبانی تحلیل اقتصادی و رویکرد‌های متفاوت تحلیلی است. وی در ادامه افزود: از زمانی که آدام اسمیت در سال 1776 میلادی کتاب ثروت ملل را نوشت، حدود 2 قرن می‌گذرد. در این دوران تغییراتی که در علوم اقتصادی پدید آمد، از دگرگونی عمیقی حکایت می‌کند. در زمان جنگ جهانی اول، نظام سرمایه‌داری در برخورد با یک دوران ناامیدی و نگرانی رو به نابودی می‌رفت. مشکل بیکاری طوری شدت یافت که حدود یک و نیم میلیون نفر به آن دچار شدند. وی با اشاره به "کتاب پدیده ثروت ملل آدام اسمیت"، بنیان‌گذار علم اقتصاد و ملیت اقتصادی کلاسیک متذکر شد: تا پیش از انتشار این کتاب ، عمدتا گرایش به قضاوت در مورد عملکرد اقتصادی، نسبت  به تحلیل اقتصادی وجود داشت. کتاب پدیده ثروت اسمیت، نقطه عطفی در تاریخ تحلیل اقتصادی به وجود آورد و برای اولین بار نگرش تحلیلی به یک نظریه اقتصادی تبدیل شد. سوالی که برای اسمیت پیش آمده بود حاکی از این بود که منشا اصلی ثروت چیست و چگونه باید دولت و ملت را به ثروت بیشتر رساند؟ بعد از سعی و تلاش اصولی معرفی کرد تا زمان کوتاهی جواب داد و اشتباهات روش مشخص شد. آدام اسمیت برای جلب ثروت 4 اصل را تشریح کرد:
1-    انسان باید فقط به فکر منافع خودش باشد، هر کس باید خودش را خوشبخت کند و کاری به بقیه نداشته باشد.
2-    از آنجایی‌که همه باید منافعشان را خودشان پیگیری کنند باید رقابت داشته باشند تا بتوانند سطح تولید را بالا ببرند و ثروت را افزایش دهند.
3-    برای رسیدن به ثروت باید آزادی اقتصادی داشت. سیاست آزادی در اقتصاد منجر به افزایش سطح زندگی می‌شود.
4-    خلقت دنیا نظام مند بوده و بیهوده خلق نشده است. دست راهنما یا دست نامرئی، برای جذب ثروت بی نتیجه نیست. دست راهنما باعث ایجاد هماهنگی بین فعالیت‌های جمعی و به پیدایش رفاه عمومی کمک می‌کند. در حالی که افراد در فعالیت‌های فردی خود ممکن است قادر به تشخیص چنین وضعیتی نباشند. دست نامرئی آدام اسمیت معانی مختلفی داشت. بیکار وجود نخواهد داشت. چرا که دست نامرئی، جمعیت را متناسب با سرمایه‌گذاری تقسیم می‌کند. هیچ کس هم فقیر نخواهد شد، چون دست نامرئی اشتغال و ثروت عادلانه تقسیم خواهد کرد.  
سیستم اسمیت برای جذب ثروت، رو به پیشرفت بود که در سال 1918 یکدفعه از هم فرو پاشید. بیکاری زیادی به وجود آمد که تا آن زمان شناخته بود. با جنگ جهانی اول اوضاع بدتر شد. تعادل‌های او به هم خورد و سوالات زیادی مطرح شد. جنگ اثرات نامطلوبی از جمله مرگ، مجروح، معلول و از کار افتاده به جا گذاشته بود، با توجه به اصل اول، هر کس باید خودش به فکر خودش باشد، در حال حاضر چگونه خرجشان را دربیاورند؟ تعدادی هم پیر شده بودند و توانایی کار نداشتند، آنها چه کنند؟ تا آن زمان آدام اسمیت متوجه تفاوت‌های  شخصی مانند هوش بالا، معمولی، کودن، سن و جنس نشده بود و الان در اصل دوم که رقابت بود، ایراد خود را نشان داد. در اصل آزادی اقتصادی، تامین منافع بدون رعایت حقوق دیگران، حتی حیوانات، گیاهان و محیط زیست امکان‌پذیر خواهد بود؟ در اصل چهارم هم بعضی هدایت‌ها با دخالت‌های انسانی متوقف یا تشدید شده بود. سونامی عظیم بیکاری در سال 1918 شروع و 1924 به اوج خود رسید و کشورها به فروپاشی نزدیک شدند. غیر از مشکلات جنگ که آمار بیکاری را افزایش داده بود، رشد جمعیت و کاهش مرگ و میر نوزادان به خاطر وجود علم و تکنولوژی، افزایش نیروی کار و عدم تعادل بین آنها و تعداد کار، کشورهای غربی را تهدید می‌کرد. اینجا دیگر دست نامرئی کاری نمی‌توانست بکند و اتوماتیک وار هیچ مشکلی حل نشد. این مساله همراه با بحران شدید اقتصادی در آمریکا و دیگر کشورهای صنعتی جهان، مشکلات عظیم اقتصادی را به وجود آورد و اقتصاد دانان را برای کشف و رفع بیکاری به تفکر وا داشت. مردم از "آرتور سیسیل پیگو"، ستاره اقتصاد دانان اروپا درخواست کمک کردند. پیگو، با کتابی تحت عنوان "در باب بیکاری و علل و موجبات آن" یکی از علت‌های بیکاری و رکود را پیدایش سندیکاهای کارگری و دخالت آنها در کارخانجات می‌دانست چون به کارگران پیشنهاد می‌کردند تا با اعتصاب، خواهان افزایش دستمزد شوند. علت دیگری که پیگو آنرا در بیکاری دخیل دانست، به حکومت رسیدن کارگرها در بعضی کشورها و ایجاد فضاهای تهدیدآمیز بود. با این اوضاع هرچه پیگو می‌گفت، همه بی چون و چرا قبول می‌کردند، جز یکی از دانشجویان او به نام "جان مینارد کینز" که به طور کامل با استادش "پیگو" مخالفت کرد. او گفت: شما معتقدید، قانون مفرقین مزدهاست که جمعیت را با مشاغل مرتبط می‌کند و باید مزدها را شناور گذاشت تا خدا مزد را هدایت کند و به هر که هر چه قدر می خواهد بدهد. و خدا گفته است اگر کارگر کم باشد، مزد بیشتر می‌شود. این کارگرها با افزایش حقوق، تغذیه، زندگی و عمر بیشتری پیدا می‌کنند و در نتیجه تعداد کارگران زیاد می‌شود. سپس با ازدیاد جمعیت شاغل، دوباره با افت اشتغال مواجه می شویم. در حالی که من با این قضیه برای انسانها مخالف هستم، ممکن است جمعیت حیوانات به خاطر شکار انسانها، کمبود غذا، سرما و گرمای شدید کم و زیاد شود ولی در انسانها اینچنین نیست.
دکتر ساسان با ذکر این موضوع که کینزی نیست و نهادگراست، ادامه داد: با این استدلال کینز کاملا موافق است. وی افزود: طبق استدلال کینز،آنچه که جمعیت کارگر در اروپا را کم کرد، سل، آبله، وبا، تیفوس، طاعون و سیاه سرفه بود نه مزد شناور که پیگو به آن معتقد است. دومین استدلال کینز در مورد عوض شدن دنیا با تکنولوژی بود. زمانی تولید به دست "آرتیزان‌ها" بود، کسانی که با دست کار می‌کردند، کفش و لباس می‌دوختند و باید مردم قناعت می‌کردند تا همه بتوانند بخرند. ولی الان که دنیا صنعتی و ماشینی شده نیازی به صرفه جویی نیست تا به بقیه هم برسد، چرا که ماشین به سرعت در حال تولید است و باید کسانی باشند که مرتب خرید کنند تا هم نیاز آنها برطرف شود و هم محصول تولید شده در دست تولید کننده باقی نماند و رکود اتفاق نیفتد.
سخنران برنامه با اعلام این موضوع که تا 2 سال آینده، سونامی بیکاری به شدت افزایش می‌یابد، گفت: مشاغلی مانند اپراتوری، راننده تاکسی، قطار با هوش مصنوعی از بین خواهد رفت و شاهد حرکت خودرو بدون راننده خواهیم شد. اگر چه در حال حاضر هم تلفن‌های گویا جای خود را به اپراتور داده ولی در آینده اپراتور کامل حذف می‌شود. به زور نمی‌توان کارگر گرفت چرا که کارگر در مقابل ماشین کمتر کار می‌کند و نمی‌توان رقابت ایجاد کرد و باید برای اشتغال فکری اندیشید. در آن زمان کینز، به این اصل پی برده بود و گفت: هر چه نسبت تولیدات ماشینی بیشتر شود، آمار بیکاری نیز بیشتر خواهد شد. هچنین وی پیش بینی کرده بود، رقابت هم ممکن است از بین برود، چرا که ماهیت تکنولوژی به گونه‌ای است که با بالا رفتن تیراژ، هزینه‌ها سیر نزولی خواهند داشت. و قانون جدیدی در اقتصاد پیش می‌آید که دائم ماهی بزرگ، ماهی کوچک را می‌خورد و رقابت از بین خواهد رفت. برای حل این موضوع، کینز  4 راه‌کار ارائه کرد.
1-     مزد شناور قانون مفرغین مزدها ، جمعیت کارگر را نمی‌کاهد. باید به کارگران آموزش داد و به آنها گفت، ممکن است فرزندان تو در آینده شغل نداشته باشند، چه کاری برای آینده آنها انجام داده‌ای؟ باید قشر ضعیف را متقاعد کرد که تعداد زیاد فرزند صحیح نیست و نباید به خاطر فقر، سر 4 راه‌ها دستفروشی یا گدایی کنند. باید برای آینده فرزندان سرمایه‌گذاری کرد.
2-    باید به کارفرمایان و مدیران صنایع، آموزش بدهیم که تا حد امکان قیمت کالا را پایین بیاورند. چرا که طمع سود بیشتر به خاطر قدرت خرید پایین مردم جامعه، برای خود تولید کننده نیز خطرناک است. با فروش بیشتر محصولات، راه نجات خود را باز کرده و همچنین از رکود جلوگیری می‌کنند.  
3-    باید دولت در دوران رونق اقتصادی مالیات بگیرد ولی خرج نکند. فقط پول جمع کند.
4-    بالاجبار بعد از دوره رونق شاهد دوره رکود نیز خواهیم بود. برای رفع این معضل، دولتی که پول جمع کرده و به اصطلاح در قلک ریخته، زمان شکستن قلکش فرا رسیده تا در بازار خرج کند. اگر دولتی پس‌انداز نداشته باشد، در دوران رکود مجبور است، پول چاپ کند، نفت بفروشد، مالیات بگیرد و در نتیجه شاهد مشکلات عدیده اقتصادی خواهد شد که لطمات زیادی به ملت و دولت خواهد زد.
دکتر ساسان از کینز به عنوان اولین نفری یاد کرد که مسئولیت‌های اجتماعی را وارد اقتصاد کرد و به کارفرمایان گفت، در مقابل کارگران مسئول هستید. باید به آنها آموزش دهید که اگر فقیر هستید و توان مالی ندارید، بیماری ژنتیکی، مشکلات جسمی و افسردگی دارید، اقدام به فرزند آوری نکنید. دومین خدمتی که کنز کرد، این بود که معتقد بود مکانیزم خودکار یا فطرت لایتغیر در اقتصاد وجود ندارد. در عین وجود داشتن قانون، هدایت و آموزش نیز وجود دارد.
سخنران جلسه، تحول بعدی را که توسط شخصی به نام "بکانان" مطرح شد، را اینگونه توضیح داد.
وی گفت: کنز، نیکوکاری را وارد اقتصاد کرد و اعتقاد داشت کارفرمای اقتصادی باید وارد مسئولیت‌های اجتماعی شود. در همین اثنا، شخصی به نام "بکانان" نظریه‌ای مبتنی بر اینکه کار خیر و پرداختن به مسئولیت‌های اجتماعی کافی نیست، اگر کارگر نمی‌داند یا نمی‌تواند برای فرزندانش امکاناتی مانند مدرسه رفتن، کلاس فوق برنامه، تغذیه مناسب و کافی  تهیه کند، وظیفه کارفرماست که هم می داند و هم می‌تواند. چرا که بهترین نوع سرمایه‌گذاری روی کودکان و نوجوانان است که آینده‌سازان جامعه هستند.
این استاد دانشگاه از کارآفرینی به عنوان تحول بعدی یاد کرد و گفت: برای نخستین بار دانشمند فرانسوی به نام کانتیلون، کلمه کارآفرین را استفاده کرد. ولی با گذشت 50 سال، آدام اسمیت هم متوجه این کلمه نشد. عده‌ای از اقتصاددانان گفتند با رقابت، ثروت ایجاد نمی‌شود. تعدادی انسان‌های خاص با هوش و استعداد خدا دادی با نام کارآفرین که کار تولید می‌کنند. در همین بین موج اصلاح اقتصاد پیش آمد، که به هیچ وجه دست پنهان کار نمی‌کند، کارآفرین است که کار می‌کند و به دنبال آنان باشید. علت این‌که بعضی کشورهای اروپایی، تعادل کشورهای جهان سوم را به هم می‌زنند، هدفی جزء ایجاد کار با فروش اسلحه و فرار کارآفرین از کشور مورد نظر ندارند. و سعی در عقب افتاده نگه داشتن کشورها به وسیله مکانیزم می‌شوند. دکتر ساسان تحول بعدی را اینگونه تشریح کرد: دست مرئی و نامرئی کار نمی‌کند، با هوش و حواس جمع، مواظب کارآفرین باشید، در غیر این صورت، نه افتصاد کار می‌کند و نه اشتغال به وجود خواهد آمد.
این استاد دانشگاه در نتیجه‌گیری سخنرانی‌ خود گفت: سال‌ها گذشت و کارآفرین در حد کلمه باقی ماند و درک نشد. تا اینکه شولدز، اقتصاددان اتریشی، کارآفرین را شناخت ولی باز هم تقسیم‌بندی نشد. مدت‌ها فرهنگ و باورها ارتقاء یافت و وارد عصری شدیم که دیگر کارآفرین اقتصادی به تنهایی نمی‌تواند کار کند و نیاز به کارآفرین اجتماعی حس شد. سوال مطرح شد که کارآفرین اجتماعی کیست؟ پاسخ این سوال، طبیب مسائل اجتماعی است. کارآفرین اجتماعی کسانی هستند که پیش‌بینی می‌کنند به زودی موج عظیم بیکاری به خاطر هوش مصنوعی و پیشرفت‌های دیگر پیش می‌آید، با معضل بیکاری چه کنیم؟ وقتی ماهی‌های بزرگ ماهی‌های کوچک را خوردند، با شرکت‌های ورشکسته و نیمه تعطیل چه کنیم؟ جهان امروز  با پدیده تازه‌ای در کارآفرینی رو به روست و با همه اهمیتی که به کارآفرین می‌دهیم و به آن نیاز داریم به یک نسل جدید از انها هم نیاز داریم تا مسائل اجتماعی را درک کنند و برای پیشبرد اقتصاد جامعه طرح بدهند. به عنوان مثال، دولتی توان انجام هیچ پروژه عمرانی را ندارد، چه کند تا ملت خود را با رکود مواجه نشود یا بتواند با آن مقابله کند. اینجاست که نقش کارآفرین اجتماعی به میان می‌آید. در حال حاضر کارآفرین اجتماعی، مقوله جدیدی در سطح دنیاست که با ایجاد 35 دانشگاه، رشته کارآفرینی را تعریف کردند و تا درجه دکتري ارتقا دادند.